کهلر علاوه بر تخصص در روان‌شناسی، یک فیزیکدان هم بود. كهلر در فیزیك زیر نظر ماكس پلانك (Max Plank)  تربیت شده بود.  همین عامل او را ترغیب كرد، كه روان‌شناسی باید خود را با فیزیك متحد كند و گشتالت‌ها (شكل‌ها یا الگوها) در روان‌شناسی مثل فیزیك به وقوع می‌پیوندند.
شولتز می‌گوید: كتاب‌ها‌ی کهلر با مراقبت و دقت نوشته شده، در چندین جنبه از روان‌شناسی گشتالت كارهایی استاندارد است. تالیفات او عبارت‌اند از:


1.  ذهنیت میمون‌ها(The Mentality of Apes)؛ این کتاب در سال 1917 نوشته شده و در 1924 به چاپ رسیده و به زبان‌های انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است. این کتاب، فعلاً جزء کتب كلاسیك در روان‌شناسی است. کهلر این کتاب را پس از بازگشت از جنگ جهانی اول در دانشگاه برلین نوشت. ترجمه آلمانی آن "تست‌های هوش با میمون‌های انسان‌نما" است. این كتاب كه بسیار خواندنی و جالب بود در واقع گزارش نتایج آزمایش‌هایی بود كه كهلر در جزیره تنه‌ریف با میمون‌ها انجام داده بود. این آزمایش‌ها اهمیت ایجاد "بینش" و درك روابط را در حل مسائل به وسیله میمون‌ها نشان داد.

2.  گشتالت‌های فیزیكی ایستا و پویا (Static and Stationary Physical Gestalts)‌؛ این کتاب در 1920 منتشر شد و به جهت سطح بالای دانشوری‌اش تحسین زیادی را برانگیخت. این کتاب، مشكل ولی بسیار مهم است كه متأسفانه به زبان‌های دیگر ترجمه نشد. عنوان اصلی كتاب "گشتالت فیزیكی در حالت استراحت و در حالت بی‌حركت بدن" بود. در این كتاب وی به توصیف گشتالت در شیمی، الكتریسیته و زیست‌شناسی پرداخت. استدلال وی این بود كه "حوزه‌های گشتالتی" كه در پدیده‌های فیزیكی ایجاد می‌شوند بایستی در فرآیندهای مغزی نیز ایجاد شوند. كارهای بعدی كهلر روی همین فرضیه "ایزومورفیسم" كه ابتدا به وسیله ورتهایمر در 1912 در مقاله مربوط به حركت آینده بود متمركز شد. به طور خلاصه ایزومورفیسم اظهار می‌دارد كه پدیده‌های روانی و فرآیندهای مغزی كه این پدیده‌ها بر آن‌ها مبتنی هستند شكل‌های كاركردی یكسانی دارند و خصیصه‌های گشتالتی نشان می‌دهند. این در واقع شكل گشتالتی، توجیهی بود كه در مقابل فرضیه پیوندهای عصبی كه سال‌های متمادی حاكم بر روان‌شناسی فیزیولوژیك بود عنوان می‌شد.


3.  روان‌شناسی گشتالت (Gestalt Psychology)؛ او در 1929 این كتاب را منتشر كرد كه جامع‌ترین مباحث نهضت گشتالت را دربر داشت.


4.  مكان ارزش‌ در جهان حقایق (1938).


5.  پویایی در روان‌شناسی (1940).


در سال‌های 1940  و 1950 كهلر یك سری مقاله منتشر نمود كه نتایج آزمایشات وی روی پس‌اثر تصویری (Figural Aftereffect) بود؛ یعنی مبحثی از خطای ادراكی كه مستقیماً در نظریه ایزومورفیسم به كار می‌رفت.
كهلر پس از مهاجرت به آمریکا ویرایش مجله پژوهش روان‌شناختی (Psychological Research)، را به عهده گرفت.
همه این كتاب‌ها آثاری مهم و اساسی در توسعه مكتب گشتالت بودند.

مكتب روان‌شناختی كهلر
كهلر مانند پیاژه، ورتهایمر، راجرز و ... از گروه شناخت‌گرایان هستند. او در کنار ماکس ورتهایمر، کورت کافکا، ولفگانگ و كورت لوین از بنیان‌گذاران مكتب گشتالت، بودند. که مكتب گشتالت كلاً متعلق به حوزه شناخت‌گرایان است.

استادان و شاگردان كهلر

ارتباط کهلر با کارل استامپ، ورتهایمر و کافکا
کهلر، ورتهایمر و کافکا رابطه طولانی و پرباری با یکدیگر در دانشگاه فرانکفورت داشته‌اند که نمونه‌هایی از آن ذکر شد. همچنین این سه نفر با همکاری گولدستاین و هانس گروهله، مجله پژوهش روان‌شناختی را به وجود آوردند که ارگان رسمی مکتب گشتالت شد. در سال 1938 رژیم نازی آن را به حالت تعلیق درآورد اما در 1949 انتشار آن ابقا گردید. کارل استامپ نیز استاد کافکا و کهلر بوده است و هر دو نیز درجه دکتری خود را از او دریافت می‌کنند.

تأثر کهلر از ماکس پلانک

همانطور که گفته شد، کهلر مدتی در آفریقا بود و در آنجا تحقیقاتی را انجام داد. او می‌گوید هنگامی که به مطالعات خود مشغول بود، به یاد درس‌های استادش ماکس پلانک (Max Planck: 1858-1947) افتاد و و قتی این درس‌ها را مرور کرد، ملاحظه نمود چیزی که به‌عنوان گشتالت برای ورتهایمر مطرح بوده، پنجاه سال پیش توسط فیزیک‌دانان پاسخ گفته شده و آن‌ها با الگوی گشتالتی به بررسی آن پرداخته‌اند. ماکس پلانک، اصل دوم ترمودینامیک (آنتروپی یا مرگ حرارتی جهان) را به صورت گشتالت درباره کل فرایند جهان مطرح ساخته بود. کهلر می‌گوید که به خاطر می‌آورد پلانک تأکید کرده بود که اگر کسی بخواهد پدیده‌های فیزیکی را جدا و عنصر به عنصر مطالعه کند، هرگز اصل آنتروپی را نخواهد فهمید زیرا آنتروپی درباره فرایند جهان است و هنگامی قابل فهم می‌شود که به صورت کل در نظر گرفته شود.
کهلر می‌گوید من بسیار تحت تأثیر چنین واقعیت‌های فیزیکی (یعنی میدانی) قرار گرفتم و این‌ها را درس مهمی برای روان‌شناسی به طور کلی و به‌ویژه برای روان‌شناسی گشتالت دانستم.

لوین، شاگرد کهلر

کورت لوین (Kurt Lewin: 1890-1947)، مهم‌ترین ادامه دهنده راه بنیان‌گذاران گشتالت است که در برلین شاگرد کهلر بوده است. لوین در پیشبرد روان‌شناسی اجتماعی آمریکا مهم‌ترین اثر را داشته است.

ابتكارات علمی كهلر

1. نقش كهلر در پایه‌گذاری مكتب گشتالت؛ گرچه ورتهایمر در سال 1912 با انتشار رساله‌ای درباره نحوه ادراک حرکات معمولی اشیا بنیان‌گذار مکتب گشتالت به حساب می‌آید، اما تثبیت این مکتب با تحقیقات کافکا و کهلر بود. نشر دو کتاب مهم در این زمینه بسیار کمک کرد: "رشد ذهن" کافکا، " ذهنیت میمون‌ها" و "روان‌شناسی گشتالت" کهلر.


2. ارتباط دادن فیزیک به روان‌شناسی؛ کهلر معتقد بود روان‌شناسی گشتالت بخشی از فیزیک است و الگوی مناسب برای تبیین رفتار یا مسائل ذهنی را از فیزیک اخذ می‌کند. کهلر معتقد بود که همه گشتالت‌ها، همه ارگانیزم‌های زنده و همه تجربه‌های گشتالتی، قابل تبیین فیزیکی است.


3. آزمایش‌های معروف کهلر در اثبات یادگیری از راه بینش در حیوانات؛ طرفداران یادگیری از راه بینش معتقدند که بینش خاص انسان نیست، بلکه حیوانات هم می‌توانند با توجه به اوضاع محیط و بررسی امکانات پیرامون خود بینش پیدا کنند و در این‌باره آزمایش‌های گوناگونی انجام داده‌اند که از آن میان باید کار کهلر در کتاب ذهنیت میمون‌ها را باید نام برد.
یکی از عمده آزمایش‌های کهلر که توجه محافل روان‌شناسی آمریکا را به خود جلب کرد عبارت‌ است از:


مسئله‌های چوب‌دستی: در مسئله‌های چوبدستی میمون آزمودنی می‌بایستی از یک یا چند چوب به‌عنوان ابزار استفاده کند و با استفاده از آن‌ها غذایی را که دور از دست او خارج از میله‌های قفس قرار داشت به دست آورد.
در این مسئله میمون سرانجام توانست دو تکه چوب را مثل چوب دوتکه ماهی‌گیری به هم وصل کند و موز را به دست آورد. حل این مسئله به کندی پیش رفت و میمون نخستین‌بار به طور تصادفی چوب‌ها را به هم وصل کرد. اما به محض اینکه چوب‌ها را در این رابطه تازه مشاهده کرد، متوجه قضیه شد و توانست به دفعات متعدد چوب‌ها را به هم وصل کند و به موزی که دور از دسترس او قرار داشت، دست یابد.


کهلر اعتقاد داشت که در حل مسئله، میمون‌ها، به آزمایش و خطا نپرداختند بلکه آن‌ها به "بینش" رسیدند. بینش یعنی درک ناگهانی به راه‌حل یک مسئله. توجه کهلر مخصوصاً‌ به این نکته جلب شد که چگونه میمون‌ها ناگهان به ارزش عملی ابزار به‌خصوصی به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به هدف پی‌می‌برند (مثلاً چوبی را به صورت بازوی بلند می‌بینند). به علت این‌گونه تفسیرهای ادراکی از "تجربه کشف ناگهانی" در این آزمایش‌ها، آن‌ها را "بینش" و تکرار موفقیت‌آمیز عملی را که به دنبال بینش ظاهر شده، "یادگیری بینش" نامیده‌اند.

منبع: میگنا